
رانده شده


یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
Labels: دیوانگی
به دروغ می توان دوست داشت
اما به دروغ نمی توان اشک ریخت
حتی اگر در بندبند وجودت عشق باشد

بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب لذت از ديوانگي
بوسه يعني آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه اتش ميزند بر جسم و جان
اما بر ميدارداين شرم از ميان
بوسه يعني عشق خالي از گناه
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني قلب تو از آنه من
بوسه يعني تو هميشه مال من
به مهتاب گفتم اي مهتاب
سر راهت به كوي او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست ميدارم
ولي افسوس چون مهتاب به روي بسترش لغزيد
يكي ابر سيه آمد كه روي ماه تابان را بپوشانيد
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم
گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم
سال نو مبارک
امیدوارم سال خوبی در کنار کانون گرم خانواده هایتان را اغاز کنید
نوروزتان پیروز

خدا حافظ زمستان

سلام بهار

----------------------------------------------------------------------------------------
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که
سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام
بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که
دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم تقديم به تنهاترینم
----------------------------------------------------------------------
یک شاخه گل سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخه بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارائی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
-------------------------------------------
خوب دوستان من با این اژم عیدی شما را دادم حالا من عیدی می خواهم ...............چیه اره عیدی می خواهم ..........چه وطری به من عیدی بدی .........بیا جلو تا بگم ..............با یک نظر دادن عیدی ما را بدید من حالا دقیقا پای سفره هستم نزدیک تحویل سال هست ببینم من ارزش یک عیدی را دارم اگه دارم پس بی زحمت نظر بده و تبریک بگو
عید تو هم مبارک سال خبوی داشته باشی
محسن چاوشی با این که در تیتراژ پایانی هیچ اسمی از خودش ندیده، عصبانی و حتی شوکه هم نشده و با هیچ کس هم برای پیگیری و اعتراض تماس نگرفته است: «وقتی کارم را برای فیلم شروع کردم، پیش بینی تمام این اتفاقات را کرده بودم و می دانستم شاید کارم حذف شود، یا صدایم را از روی آهنگ ها بردارند و یا بعضی از قسمت هایش را اصلاح کنند. به همین دلیل وقتی اسمم را در تیتراژ پایانی ندیدم، اصلا تعجب نکردم. فقط دلگیر شدم، از افرادی که وقتی کارشان به نتیجه می رسد همه چیز را فراموش می کنند. به هیچ کس هم زنگ نزدم. از این رفتارها زیاد دیده ام. ولی واقعا خوشحال شدم وقتی که اسم حسین صفا و امیر ارجینی را به عنوان ترانه سرا دیدم. من هم اگر حقم باشد به حقم می رسم. همه صدای من را می شناسند و نیازی به قایم باشک بازی نیست».
شاید با پخش صدا و موسیقی محسن چاوشی در فیلم «سنتوری» او خود به خود مجوزدار شده باشد. به هر حال صدای او از رسانه ای همگانی که از فیلترهای خاصی هم باید مجوز پخش بگیرد، پخش شده است. اما او خودش این موضوع را قبول ندارد و می گوید: «قبل از فیلم سنتوری، صدا و آهنگ های من از تلویزیون هم پخش شده اند و تلویزیون بارها آهنگ امام رضا (ع ) و کربلای من را پخش کرده. در مقایسه با همگانی بودن و نظارت، سینما قابل مقایسه با تلویزیون نیست. دوستانم گفته اند که چند بار آهنگ «بچه های اهواز» هم در ساعت های اولیه بامداد از تلویزیون پخش شده. من واقعا نمی دانم وقتی کارهایم از تلویزیون هم پخش می شوند، چرا به من می گویند غیرمجاز؟»
وقتی اسم آهنگ بچه های اهواز را می برد، دلش می گیرد و از حال و هوای جنوب و جنگ صحبت می کند، محسن چاوشی بچه خرمشهر است و خانواده شان، جزو آخرین خانواده هایی بوده اند که زمان جنگ شهر را ترک کرده اند و هر چه که داشته اند، گذاشته اند و بیرون آمده اند و زمانی که برگشته اند با ویرانه هایی غیرقابل شناسایی مواجه شده اند: «همه جای ایران زندگی کرده ایم، از کرمانشاه و مشهد و کرج تا تهران. ما آواره جنگ بودیم. همه چیزمان را در جنگ از دست داده بودیم. شاید تلخی بعضی از آهنگ هایم در ادامه همین حس باشد. خیلی کم دلم می آید که به خرمشهر بروم و آنجا را ببینم. خرمشهر و جنوب پر از خاطره های من است.»
محسن چاوشی این روزها چهار پیشنهاد خوانندگی و ساخت موسیقی فیلم از کارگردانان مطرح سینمای ایران دارد که می خواهد فعلا اسمی از آنها نبرم. به نظر می رسد او کم کم بعد از دوازده سال به قول خودش فلاکت و حق خوری ، به حقش در موسیقی رسیده است. او در بیست و هشت سالگی اش تصمیم دارد هر طور شده اولین آلبومش را به طور رسمی به بازار بفرستد، به همین دلیل تمامی فعالیت هایش را به خانه و اتاق کوچک و ساده اش منتقل کرده است تا دیگر نتیجه اعتماد به دوستانش، لو رفتن ملودی و آهنگ هایش نباشد. او تصمیم گرفته که فعلا با هیچ مجله ای گفت وگو نکند و رابطه هایش را کمتر کند و تمامی تمرکزش را روی آلبوم جدیدش بگذارد.
ترانه هایی از فیلم سنتوری
«زخم»
من با زخم زبون هات رفیقم
مرهم بذار با حرفات، رو زخم عمیقم
با توام که داری به گریه م می خندی
کاش بیای و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم
کار دل نباشی تمومه عزیزم
«رفیق من»
رفیق من، سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا، که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه، چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم، پیر تو ای جوونی
تنهایی بی سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
به تنهائیت سری نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش...
اگر بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید .
بچه ها به علت سنگین شدن وبلاگ ما فیلا لینک جت ورم را برداشتیم تا خودمان یک سایت ججدید طراحی کنیم که باری شما یک جت روم بزاریم
با تشکر مدیر وبلاگ
مريم حيدرزاده تاکنون 9 کتاب شعر منتشر کرده |
شاهرخ پرسيده که مريم جان چند سالته؟
من متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ هستم.
ساحل گفته که يک داستانی راجع به تو شنيده که خيلی هم جالب و هيجان انگيزه. داستان اينه که تو عاشق يک پسری بودی و با همديگه به مسافرت ميرين، اما بين راه تصادف می کنين و تو نابينا ميشی. اون پسر هم تو رو ول می کنه و به خارج از کشور ميره و ازدواج می کنه. آيا اين داستان واقعيت داره؟
نه اين داستان واقعيت نداره و اميدوارم که برای هيچ کس ديگری هم واقعيت نداشته باشه.
مجتبی از اراک می پرسه شما اهل کجا هستين؟ چند ساله شعر ميگين؟ بهترين شعرت به نظر خودت کدومه؟
من متولد و ساکن تهران هستم. من از هشت سالگی شعر را شروع کردم. راستش من بين چند تا شعر موندم، ولی فکر کنم بهترين، شعر "يک نامه بی جواب" از کتاب و آلبوم "مثل هيچکس" باشه که با اين جمله شروع ميشه، "سلام بهونه قشنگ من برای زندگی... ."
مريم جان، دو تا آلبوم در خارج از کشور در اومده که شعرهای توست. يکی آلبوم خانم مهستی که شادمهر عقيلی اون رو ساخته و ديگری آلبوم کامران و هومن ساخته آقای رامين زمانی هستش. در ضمن می دونم که يک کتاب هم در دست چاپ داری. بهت خيلی تبريک ميگم. مهدی از اصفهان پرسيده خودت به چه نوع موسيقی علاقه داری؟ سبک حال و روزت با کدوم موسيقی بيشتر می خونه؟
|
چرا تا حالا ازدواج نکردی؟
|
من آهنگهای آروم و کلاً آهنگهايی که به من آرامش می دهند رو دوست دارم. از سازهای گيتار، پيانو و فلوت خيلی خوشم مياد. هر صدايی که من رو از دنيای حال حاضرم فراتر ببره دوست دارم، حتی ممکنه يک آهنگ ايتاليايی يا اسپانيايی هم که من هيچی ازش نمی فهمم اين حس رو در من به وجود بياره. چون موسيقی فراتر از کلام عمل می کنه و ميتونه ما رو به يک دنيای ديگه ببره. هر چيزی که نأثير گذار و زيبا باشه و ريتم تند هم نداشته باشه، من دوست دارم.
يکی از بچه ها پرسيده آيا خودت سازی ميزنی و استادت چه کسی است؟
من به کيبورد مسلط هستم البته فقط برای دل خودم کيبورد می زنم و برای يادگيری يک جلسه پيش آقای لاچينی رفتم. کمی هم گيتار می زنم.
مهدی از اراک گفته خانم حيدرزاده شما خيلی کم پيدا هستين، کجاها هستين؟ خوش می گذره؟
مريم: راستش خوش که نمی گذره! من خيلی جای دوری نيستم. مدتی مشغول کتاب جديدم بودم و بعد سرگرم آلبوم جديد و همينطور مشغول نوشتن شعر برای دوستان خواننده بودم.
علی هراتی از ايران پرسيده که آيا ازدواج نکردی؟ و آيا با آقای گلزار خويشاوند هستی؟
مريم: نه، من هنوز ازدواج نکردم و با آقای گلزار هم خويشاوند نيستم.
خيلی سئوال اومده که چرا ازدواج نکردی و جريان احساساتت چيه اين روزها؟
علتش به دليل نبودن کسيه که می خواستم. من علاوه بر شرايط خاص يک ملاک های عجيب و غريب هم دارم. به نظر من در اين مورد خاص بايد يا بهترين باشه يا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همين خاطر فعلاً در يک اعتصاب رمانتيک به سر می برم!
![]() |
آزاده از اصفهان چند تا سئوال حساس پرسيده، تا حالا چند بار عاشق شدی؟ اگر عاشق کسی بودی آيا طرف مقابلت اين رو می دونسته؟ و آيا حالا فکر می کنی که بهت خيانت شده؟
به معنای واقعی که می تونم ازش به عنوان يک عشق جاودانه در گذشته ياد کنم، فقط يک بار. بله اون هم می دونسته. بله، يک همچين حسی دارم!
اباذر از اردبيل پرسيده مريم جان قرمزته يا آبيته؟!
مسلماً قرمز، پرسپوليس، منچستر، ميلان و رئال مادريد هم چون تمام ستارگان اونجا هستند.
سميه ميگه، ميشه کمی از آرزوهات برام بگی البته نه در قالب شعر.
آرزوی کسانی که پاييز رو بيشتر از فصلهای ديگر دوست دارند رسيدنه و يا چشيدن طعمی بيشتر از رسيدنه.
کميل از پاريس گفته که از شنيدن صدات خيلی لذت می برم و پرسيده اگر روزی نخواهی شعر بگی چيکار می کنی؟
فکر می کنم که اون موقع نشه ديگه زندگی کرد، ولی شايد نقاشی کنم.
مرتضی از تهران گفته که تا به حال از کسی پرسيدی که دوستت داره و چه جوابی دريافت کردی؟
راستش تا به حال نپرسيدم ولی اونهايی که خودشون هم گفتن، راست نگفتن!
محمد مهدی پور از تهران پرسيده که مريم جان دنيا رو چطور می بينی؟ من از آدمهای بينا پرسيدم و چيزی دستگيرم نشد، نظر تو چيه؟ زندگی چه رنگيه؟
زندگی رسم خوشايندی نيست... زندگی اجبار است... لاجرم بايد زيست. زندگی يه قانونيه که متأسفانه در نهايت بی عدالتی تصويب شده و هيچ کشور و هيچ مرز و قانونی نمی تونه روی دست اون بلند بشه.
خالد از بندر عباس ميگه مريم جان يادت هست چه شعری رو برای آقای خامنه ای در حضورشون خوندی؟
يک شعری بود به نام "مرور" در کتاب "تقصير من نبود". اين شعر مضمون اجتماعی داره.
امين خالقی از اهواز سئوالات جالبی پرسيده، وقتی شنيدی که يکی از شعرهای شما رو خواننده ای لس آنجلسی در آهنگش خوانده نترسيدی؟ با آدمها زود قاطی ميشی؟ اگر مجبور باشی يک روز باقيمانده از عمرت رو موجودی به جز انسان باشی، ترجيح ميدی چه باشی؟ و اون روز چه می کردی؟ آيا تا به حال کسی رو به جز خانواده ات اونقدر دوست داشتی که اگر بخوان با تير بزننش، تو حاضر باشی خودت رو جلوی گلوله بندازی؟ دوست داری خواننده بشی؟ ترانه "من تو رو می خوام" رو برای چه کسی گفتی؟
نه، متولدين آبان شجاع هستن! نه خيلی سخت با آدمها قاطی ميشم ولی وقتی قاطی ميشم، برام جدايی خيلی سخته. در افسانه ها پرنده ای به نام مرغ آمين وجود داره که از هرجايی رد ميشه اگر آدم آرزويی بکنه، اون لحظه آرزوش برآورده ميشه. منم دلم می خواد اون روز مرغ آمين باشم و به اين ترتيب آرزوی چندين هزار نفر رو برآورده کنم. بله کسی رو انقدر دوست داشتم ولی کاشکی واقعاً ازم می خواست که جونم رو براش فدا کنم. من فکر نمی کنم که صدام برای خواننده شدن خيلی مناسب باشه ولی بايد اين رو به عهده آهنگسازها گذاشت که تشخيص بدن. فقط سکوت می کنم به جای جواب! بعضی چيزها اگر مرور نشن بهترن.
![]() |
هويدا عزت از قاهره گفته، خانم مريم من عاشق ادبيات فارسی هستم و يکی از آثارتان را به نام "پروانه ات خواهم ماند" را دارم به زبان عربی ترجمه می کنم.
چه قدر جالب. ازشون تشکر می کنم که می خوان اين همه ذوق به خرج بدن و فراتر از اون خدمتی به ادبيات ايران می کنند که قابل تقدير هست و من بهشون درود می فرستم.
بهروز از سبزوار پرسيده که بهترين روز زندگيت چه روزی بوده؟
فکر کنم که هنوز اون روز نيومده باشه.
مريم جان تا به حال تمام جوابهايی که دادی فرازمينی بوده و حتی جانوری که می خواستی باشی مرغ آمين بوده که اصلاً وجود نداره! ولی بهروز ازت يک سئوال کاملاً زمينی پرسيده و ميگه که درباره اتاقت برای ما توضيح بده.
من اتاقم رو خيلی دوست دارم و با اينکه شبها نمی خوابم ولی سعی می کنم هميشه شب رو در اتاق خودم بگذرونم. اتاقم پر از عروسک است و همينطور يک سری ستاره که به سقف اتاقم چسبيده. من ستاره و ماه رو خيلی بيشتر از خورشيد دوست دارم چون حس می کنم که فضای شب و سکوت و فضای معنويش با روحياتم سازگارتره. وارد جزئيات اتاقم هم بخواهيم بشيم، عطر و بدليجات زيادی توی اتاقم هست!
اتاقت نظم داره يا نه؟
نه، خيلی منظم نيست چون نظم باعث ميشه که من نتونم کار انجام بدم.
نادر خيری از هرات ميگه اگر از طرف انجمن ادبی استان هرات از شما دعوت شود که به افغانستان بياييد آيا می پذيريد؟ آيا می دانيد که در افغانستان و به خصوص در شهر هرات طرفداران زيادی داريد؟
اگر شرايطشون با اون چيزهايی که مد نظر منه منطبق باشه، بله حتماً. من خيلی دوست دارم به همه جای جهان سفر کنم. نه نمی دونستم، من از همينجا به تمامی اين دوستان سلام و درود می فرستم.
مريم جان گفتی که شبها بيداری! می خواستم بدونم که اصولاً چقدر می خوابی شبها؟
من مثلاً امروز که داره تموم ميشه تازه ساعت نه و نيم صبح خوابيدم ولی اصولاً خيلی کم می خوابم.
ناريه از تهران گفته، مريم نظرت راجع به موسيقی راک فارسی که در چند سال اخير توسط هنرمندان داخل کشور و از نوع کاوه يغمايی و گروه ميرا ساخته شده، چيه؟ به نظر شما موسيقی پاپ در داخل کشور پيشرفت چشمگيری نسبت به نوع لس آنجلسی خود داشته يا خير؟ آيا سرودن اشعاری که به درد موسيقی راک بخورد رو آزمايش کردی؟
با احترام به تمام اين دوستان، من اين نوع موسيقی رو خيلی نمی پسندم. البته سليقه ايه ولی کم پيش مياد که دوست داشته باشم. نه اصلاً پيشرفتی نداشته. آزمايش نکردم. فکر کنم اين شعرها رو بايد روی ملودی نوشت. اگر يه ملودی رو دوست داشته باشم می تونم شعرش رو بنويسم و فکر نمی کنم که کار سختی باشه.
![]() |
درسا از وين پرسيده آيا درسته که شما با آقای خشايار اعتمادی ازدواج کردی؟
نه، صحت نداره. من فعلاً راحت و در تنهايی کامل هستم.
تمام شايعات در مورد ازدواج کردنته. اصولاً نظرت راجع به ازدواج چيه؟
به نظرم ازدواج قطعا بايد عاشقانه باشه و به طور کلی بايد ثمره يک عشق تقريباً طولانی مدت باشه و نميشه فقط با چند ماه آشنايی و يک پيشنهاد ولی بدون شناخت ازدواج کرد. و همچنين من در ازدواج منطق رو اصلاً نمی پسندم.
حسين صادقی از بحرين سئوالی پرسيده که خيلی های ديگه هم دوست دارن جوابش رو بدونند، گفته که شعرهات رو خيلی دوست داره و خواسته بدونه کسی که تا به حال محيط اطرافش رو نديده چگونه به اين شکل احساساتش رو بيان می کنه؟
شايد بشه گفت تأثير رنگ آميزيه که توی ذهن من صورت گرفته قبل از آخرين عمل جراحی من که سه سال و نيمه بودم. روانشناسان هم ميگن که رنگها بر روی کودک تازه متولد شده اثر می گذراند و فکر می کنم علتش همين باشه.
علی پرسيده مريم جان به فکر اين هستی که در ايران شب شعر بذاری؟
فعلاً نه، البته يک سری کنسرت بوده که با دوستانی که قبلاً کار کردم اجرا کرديم. و به تازگی هم قراره يک کنسرتی با آقای کبيری محبت در شيراز اجرا کنيم که فقط صحبت نهاييش مونده.
يه سئوالی هم که خيلی ها پرسيدن اينه که آيا قصد نداری دفتر شعر متفاوتی بيرون بدی، مثلاً شعرهايی به سبک کلاسيک؟
من سبک کلاسيک رو در اولين دفتر شعرم آزمايش کردم ولی ترجيح ميدم که خودم سبک رو تعيين نکنم و اون چيزی که مثل چشمه می جوشه و من فقط مأمور نوشتنش هستم راه رو به من نشون بده که الان چی بنويسم. مثلا در دو دفتر نثری که دارم اقتضای روحياتم در اون زمان اين بود که اون نامه های عاشقانه رو به نثر بنويسم و از شعر استفاده نکنم.
اميرحسين يه سئوال خنده دار و جالب پرسيده که آيا قصد ازدواج با هيچ خواننده لس آنجلسی را داری يا نه؟
نه!
عليرضا از سمنان پرسيده، خانم حيدرزاده از آلبوم "از خدا خواسته" خانم مهستی چقدر راضی هستيد؟ از نظر آهنگسازی که روی اشعار شما شده به نظرتون خوب از آب در آمده؟
می خوام بگم نه. همه جای دنيا رسمه که يک ترانه سرا در جريان ملودی که بر روی اشعارش گذاشته ميشه، قرار می گيره ولی من اصلاً در جريان نبودم و راستش از ملودی ها راضی نيستم.
محمد از قزوين پرسيده که چرا مريم کاستهايی رو که بيرون داده، زنده و در قالب کنسرت اجرا نمی کنه؟
اين به دوستان برنامه گذار بستگی داره. اجرای کنسرت مقدمات و سلسله مراتبی داره که از عهده من به تنهايی خارجه.
مهدی از کرمانشاه گفته که آيا خواننده های خارج از کشور که شعرهای شما رو خوندن، براتون مشکل ساز نشده؟
نه خوشبختانه. کار فرهنگی فکر نمی کنم مشکل ساز بشه.
علی از تهران ميگه، وقتی ترانه عصر ما رو با صدای داريوش شنيدی، چه احساسی پيدا کردی؟ چند تا از شعرهای آلبوم نفرين مال شماست؟
خوندشون و ملودی و همه چيز آهنگ خيلی زيبا بود. دو تا از شعرهای من در اين آلبومه، يکی شعر "نفرين" و ديگری شعر "راه دشوار".
يک نفر پرسيده که آيا شعر آهنگ "فاصله" از آقای قميشی مال شماست؟
نه.
فرح از اهواز پرسيده که وقتی يک انسان به نااميدی کامل می رسه چه توصيه ای براش داريد؟ دنيا از دريچه احساس شما چه رنگی است؟
شايد يک تولد دوباره، بيشترين چيزی که در دنيا دوست داره و از اون انرژی می گيره، بايد از اونجا شروع کنه. من خودم گل سرخ رو خيلی دوست دارم و به من انرژی ميده ولی در عين حال با پژمرده شدنش هم به من يادآوری می کنه که چقدر عمرش کوتاهه و بايد يه کار جاودانه بکنم. دنيای ايده آل من قرمزه ولی البته الان قرمز نيست، خاکستريه!
![]() |
ايمان از اهواز گفته، به نظر من رنگ آبی بيشتر به احساساتت می خوره چرا با اين وجود از رنگ قرمز خوشتون مياد؟
خوب سليقه ايه. من يادمه بچه که بودم هميشه گلهای سرخ رو از دسته گل عروس خانمها می چيدم. در ضمن رنگ قرمز رنگ عشق، هيجان و آتشه.
غلامرضا شبانکاره ميگه خانم حيدرزاده چقدر متعهد به الهام پذيری از فضای سياسی و اجتماعی کشور هستيد؟
چه سئوال سختی! من شعر اجتماعی به تعداد کمی دارم. اصولاً خيلی هنر بزرگيه که دردهای جامعه و مردم رو شاعر بتونه به تصوير بکشه. من با اينکه تعداد شعرهای اجتماعی که گفتم کمه اما اميدوارم تونسته باشم که تا حدودی با اونها حق مطلب رو ادا کنم.
يکی ديگه پرسيده که چقدر تحت تأثير فروغ فرخزاد و اشعارش هستيد؟
من فروغ فرخزاد رو خيلی دوست دارم ولی فکر می کنم تنها وجه تشابهی که نوشته های من با شعرهای فروغ داره، صراحت بيان اونهاست.
يک نامه مهمی هم از آقايی به اسم فرخ اومده که گفته نزديک هفتاد سال سن داره و سالها برای خواننده های زيادی مثل ستار، ترانه ساخته که نمونه مشهور آن "زندان آزادی" بوده. او نوشته که تو يک پديده عاشقانه در دنيای احساس هستی. تو را بايد به بخشهايی از عشق که تا به امروز ناخوانده مانده است اضافه نمود. بايد تو را آرام دل خطاب کرد. نخواستم تعارف کنم، احساسم را نوشتم.
من بهشون درود می فرستم و ايکاش که بيشتر راجع به شعرهاشون می گفتن و من می تونستم از تجربياتشون استفاده کنم. اميدوارم که لياقت اين حرفهای قشنگشون رو داشته باشم.
يکی از بچه ها پرسيده که آيا تا به حال شعری در مورد پدر گفتی؟ و آيا تا به حال از طرف دولت هيچ مشکلی برات پيش نيومده؟
نه من هيچ شعرخانوادگی ندارم. نود و پنج درصد شعرهای من عاشقانه هستند. نه، اصلاً.
مهدی از شيراز پرسيده، اگر روزی بشود بيناييتان برگردد، به خدا چه خواهيد گفت؟
چه سئوال جالب و سختی. فکر کنم که با اين موضوع مسئوليت خيلی سنگين تری دارم چون که خواه نا خواه يک کتاب ديگری در سرنوشت آدم باز ميشه که برام جالبه.
خشايار از ايلام گفته که خودت رو شاعر می دونی يا ترانه سرا؟
بيشتر شايد ترانه سرا.
يه سئوال عجيب هم مهديه از تبريز پرسيده که آيا شما در مورد بافندگان قالی شعری سروديد چون اينها مردم زحمتکشی هستند و بايد يه جوری قدرشون دونسته بشه. و کار جديدتون چی هست؟
من به همشون سلام می کنم و دستان معجزه گرشون رو از دور به مهر می فشارم به خاطر نقشهای بسيار قشنگی که در کمتر جايی از دنيا می تونند اونها رو ببافند و جاودانه کنند. متأسفانه شعری هنوز در اين زمينه ندارم ولی ايده خيلی جالبيه. کار جديد، کتاب"اون يکی رو جز من داشت" که تا حدود ۱۰ روز ديگه منتشر بشه و همينطور در تدارک يک آلبوم دکلمه هستم که چون هنوز اسمی براش انتخاب نکردم در موردش چيزی نمی تونم بگم.
آهنگسازت رو انتخاب کردی؟
نه هنوز انتخاب نکردم.
مريم جان خيلی ممنون که با ما بودی
سربازي كه پس از جنگ ويتنام ميخواست به خانه برگردد ؛
در تماس تلفني خود از سانفرانسيسكو به والدينش گفت:
« پدر و مادر عزيزم ؛ جنگ تمام شده و من ميخواهم به خانه باز گردم؛
ولي خواهشي از شما دارم.دوستي دارم كه مايلم او را به خانه بياورم»
والدين او در پاسخ گفتند:ما با كمال ميل مشتاقيم كه اورا ملاقات كنيم.
پسر ادامه داد: «ولي لازم است موضوعي را در مورد او بدانيد.
او در جنگ به شدت آسيب ديده و در اثر برخورد با مين يك دست و
يك پاي خود را از دست داده است و جايي براي رفتن ندارد.
بنابر اين ميخواهم اجازه دهيد كه او با ما زندگي كند.»
والدين گفتند: پسر عزيزم شنيدن اين موضوع براي ما
بسيار تاسف بار است ؛ شايد بتوانيم به او كمك كنيم
كه جايي براي زندگي پيدا كند. پسر گفت:
نه ؛ من ميخواهم او با ما زندگي كند.»
والدين گفتند: تو متوجه نيستي. فردي با اين شرايط موجب
دردسر ما خواهد شد.ما فقط مسئول زندگي خودمان هستيم
و نميتوانيم اجازه دهيم مشكل فرد ديگري زندگي ما را دچار اختلال كند.
بهتر است به خانه باز گردي و او را فراموش كني.
دوستت راهي براي ادامه زندگي خواهد يافت.
در اين هنگام پسر با ناراحتي تلفن را قطع كرد و والدين او ديگر چيزي نشنيدند.
چند روز بعد پليس سانفرانسيسكو به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان
در سانحه سقوط از يك ساختمان بلند جان باخته است که مشكوك به
خودكشي مي باشد.پدر و مادر سراسيمه به سمت سانفرانسيسكو
مراجعه كردند و براي شناسايي جسد به پزشكي قانوني رفتند.
آنها فرزند را شناختند و به موضوعي پي بردند كه تصورش را هم نميكردند.
فرزند آنها فقط يك دست و يك پا داشت.
پس از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند.
به این مضمون :
لورای عزیز متاسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه دهم.
و باید بگویم در این مدت ده باربه تو خیانت کردم.و می دانم که نه تو و نه
من شایسته این وضع نیستیم . من را ببخش و عکسی را که به تو دادم برایم
بفرست .
با عشق : روبرت
دختر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد از همه دوستان و همکارانش می
خواهد که عکسی از برادر؛ نامزد ؛ پسرعمو ؛ پسردایی ...خودشان به
او قرض دهند. و همه آن عکس ها را که ۵۶ تا بودند با عکس روبرت
نامزد بی وفایش در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست
می کند به این مضمون :
روبرت عزیز ؛ مرا ببخش ؛ اما هرچه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم.
لطفا عکس خودت را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من
برگردان .
صبح شد و خورشید اومد روی سر آبادی
آدمای دهمون اما هنوزم خوابن !
خیلی خوبه که تو قلبت به من جا دادی
دیگه تو هفت آسمون آزادم !
خیلی خوبه تو منو دوس داری ...
همه خستگیه من یه جا می میره !
پستون گاوای آبادی همش پرشیره !
موشه حتی جارو به دم هم تو سوراخ میره !
خیلی خوبه تو منو دوس داری ...
باروون آسه آسه رو زمین هامون می باره
محصول باغ های امسال مث هر ساله !
گل بابونه هنوز قشنگی هاشو داره !
خیلی خوبه تو منو دوس داری ...
خروس همسایه از صبح تا غروب می خونه ...
چوپون پیر، گدار رود و خوب می دونه ...
بهاروقتی که اومد تو دهمون می مونه !
خیلی خوبه تو منو دوس داری ...
ننه تا اون ور ده طناب رخت می بنده ...
سگ با اون سگیش تو روی بره ها می خنده ...
دل هر کسی تو این ولایت ، یه جایی بنده !
خیلی خوبه تو منو دوس داری ...
.
.
.
***
شیرین من ، همه ی دلخوشیام !
قندک من ، بزک زنگوله پام !
هر جای دشت و بیابون که بری منم میام ...!
داره آفتاب می ره آروم از سر آبادی
درس عاشق شدن و خوب به من یاد دادی
مث اسمت یه لحن خوب و شیرین داری
خیلی خوبه که منو دوس داری
دوستان با کلیک روی این لینک باکس از ما همیایت کنید
بهترین ها را در این لینک باکس پیدا کنید فقط کافی هست کلیک بزنید برید ببینید

مرا زندانی کرده اند خودم را می توانند ولی دلم را هرگز![]()
|
بی تو
بي تواين روزهاي روشن واسه من تاريك و تاره وقتي بي توتك وتنهام زندگيم معنا نداره ازهمون روزي كه رفتي دل به هيچكسي ندادم فكر ميكردم ميرسي يه روز توبيكسيم به دادم گفتن لحظه اخرواسه من همه سواله؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ديدن دوباره تو فقط تو خواب و خياله لحظه هاي اخرتوتوي قلب من ميمونه هيشكي مثل من بلد نيست قدرچشماتو بدونه رفتي و چشماي خيسم يادگاري از تومونده بي وفاييات هنوز تورو از دلم نرونده چشم به راه تو ميمونم تا كه برگردي دوباره ميترسم وقتي كه نيستي دل من طاقت نياره |
خداوند بينهايت است و لامكان وبيزمان
اما به قدر فهم تو كوچك ميشود
و به قدر نياز تو فرود ميآيد
و به قدر آرزوي تو گسترده ميشود
و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود
و به قدر نخ پيرزنان دوزنده باريك ميشود...
پدر ميشود يتيمان را و مادر
برادر ميشود محتاجان برادري را
همسر ميشود بيهمسرماندگان را
طفل ميشود عقيمان را
اميد ميشود نااميدان را
راه ميشود گمگشتگان را
نور ميشود در تاريكي ماندگان را
شمشير ميشود رزمندگان را
عصا ميشود پيران را
عشق ميشود محتاجان به عشق را
...
خداوند همه چيز ميشود همه كس را...
به شرط اعتقاد، به شرط پاكي دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهيز از معامله با ابليس
بشوييد قلبهايتان را از هر احساس ناروا
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف
و زبانهايتان را از هر گفتار ناپاك
و دستهايتان را از هر آلودگي در بازار...
و بپرهيزيد از ناجوانمرديها،ناراستيها، نامردميها!
چنين كنيد تا ببينيد خداوند چگونه
بر سفره شما با كاسهاي خوراك و تكهاي نان مينشيند
در دكان شما كفههاي ترازويتان را ميزان ميكند
و در كوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند...
مگر از زندگي چه ميخواهيد كه در خدايي خدا يافت نميشود ...؟

سلام دوستان به وبلاگه دلشکسته خوش امدید
از دوستانی که مایل هستند می خواهم که جواب یا اولین کلمه ای که به نظرتان
میرسد را همراه با ذکر
شماره ای سوال در قسمت نظارت ارسال کنند
با تشکر مدیریت وبلاگ
۱)تکیه کلام شما چیست؟
۲) عشق؟
۳)محبت؟
۴) زندگی را در چه می بینی؟
۵) زیبای را دچه می بینی؟
۶) زندگی؟
۷) بهترین هدیه ای که تا حالا گرفتی؟
۸)عاطفه؟
۹)باران
۱۰)دریا؟
۱۱)غروب؟
۱۲) تلفن؟
۱۳) نامه؟
۱۴) خوانندگان مورد علاقه ای شما؟
۱۵) مرگ؟
۱۶) تولد؟
۱۷) دوست دارید چه هدیه ای بگیرید؟
۱۸)بهار؟
۱۹)پائییز
۲۰) دوست دارید کجا سفر کنید؟
۲۱) دوست دارید به چه کسی سفر کنید؟
۲۲)بهترین دختر یا پسری که دیده اید؟
۲۳) باکلاس ترین دختر یا پسری که دیده اید؟
۲۴) هدف از زندگی؟
۲۵)با وقارترین فردی که دیده اید؟
۲۶)طرفدار چه بازیکنی هستید؟
۲۷) چه ماشینی را دوست دارید؟
۲۸) چه غذای را دوست دارید؟
۲۹)پول؟
۳۰) بهترین کلمه ای که شنیده اید؟
۳۱) نظرتان نسبت به من چیست؟
۳۲) بهترین بازیگر؟
۳۳)مزاحم تلفنی؟
۳۴) خرید؟
۳۵) شرمندگی؟
۳۶) زمان سرخ شدن چهره ات؟
۳۷) تنهایی؟
۳۸) تیپ؟
۳۹) تشکر
۴۰) وجدان؟
۴۱) دزدی؟
۴۲) شغل؟
۴۳) وام؟
۴۵) تفاهم؟
۴۶) رنگ؟
۴۷)گل؟
۴۸) حیوان؟
۴۹) ایا تابحال عاشق شده اید؟
۵۰) ایا کسی را دوست دارید؟
۵۱)ایا کسی شمارا دوست دارد؟
۵۲)دوستت ناباب؟
۵۳)مواد مخدر؟
۵۴) قلب؟
۵۵) تابستان؟
۵۶) زمستان؟
۵۷) ایامسافرت را دوست دارید؟
۵۸) از چه اسمی خوشتان میاد؟
۵۹) زیبا ترین جای که دیده اید؟
۶۰) معرفت؟
۶۱) سکوت؟
۶۲) بهترین لحظه ای زندگی شما؟
۱۰ گل برات فرستادم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۹ تاش طبیعی ۱ یکیش مصنوعی
همراه گل ها یک کارت فرستادم ونوشتم تا وقتی اخرین گل پژمرده شود دوستت دارم
اگه یک پروانه اومد و روی شانه ات نشست
یک وقت پروازش ندیا
چون من ادرس بهترین گل دنیا را بهش دادم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سفر سفر شبونه![]()
گریه ای عاشقونه![]()
یه آسمون خسته![]()
بهونه رو بهونه![]()
رفتن باز جدایی![]()
آخر آشنایی![]()
اول راه وجاده![]()
صدای بی صدایی![]()
خزون مبهم و سرد ![]()
پنجره های دلسرد![]()
یه آدم غریبه![]()
یه حنجره پر از درد![]()
باز که دلت گرفته کی قلبت را شکسته![]()
همون که روز اول توی دلت نشسته![]()
یا اون ستاره ای که سهیل شد و ندیدی![]()
یا اون که از نگاهش کلی ستاره چیدی![]()
هوای تار وابری افتاب می شه گل من![]()
شبای سرد وتردید مهتاب می شه گل من![]()
باز كه دلت گرفته ابري حرف وقصه ات![]()
تا وقتي زنده باشي تموم نمي شه غصه ات![]()
اما دو روزه دنيا ارزش غم نداره![]()
بخند كه خنده زيباست بخند مثل ستاره![]()
مال من باش تا همیشه تا ابد
کی گل سرخ را به سینه ی تو زد
مال من باش ای همیشه مهربون
مثل جون مثل نفس با من بمون
اومدی باز اومدی عزیزترین
تو همونی که می خواستم نازنین
اومدی تا وصله ای تنم بشی
غروبا تو ماه روشنم بشی
تو نباشی حس گفتن ندارم
طاقت موند ورفتن ندارم
وقتی هستی هوا افتابی میشه
همرنگ چشم هات ابی میشه
انگار تازه به دنیا اومدم
وقتی هستی راه عشق را بلدم
مال من باش و عزیز من بمون
تو را حتی نمی دم به اسمون
مال من باش و از این خونه نرو
اول واخر این قصه بشو
نه جون داره نه هم نفس
نه سرپناه نه سایبون
نه راه پیش داره نه پس
نگاش نگاه انتظار
منتظر فصل بهار
کاشکی بباره اسمون
دلش تو سینه بی قرار
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان
روزی که زگل ساخته اند پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن
مبحث تحقیق را در دفتر جان داشتن
دیبه ها بی کارگاه ودوک وجولا بافتن
گنج ها بی پاسبان وبی نگهبان داشتن